2012-05-21 09:29:07

فهرست اصلی

خانه
درباره ما
نقد و بررسی کتاب
خدمات
معرفی کتاب
تماس با ما
خرید کتاب / فروشگاه
گالري
مونيسم يا پلوراليسم (1)
شايگان چهل تكه

فريد دهدزي

اگر كتاب «افسون زدگى جديد» اثر دكتر داريوش شايگان را نقطه عطفى در فرآيند پروژه فكرى خود مولف و به طور كلى اثر قابل توجهى در فرآيند روشنگرى و مدرن گرايى در ايران قلمداد كنيم كتاب «مونيسم يا پلوراليسم» (كه دريچه اى چندوجهى به كتاب «افسون زدگى جديد» است) را بايد گامى بسيار مهم در روشن نمايى زواياى پيدا و پنهان اين اثر دانست.
چندين سنت فكرى، براى نقد و بررسى ديدگاه شايگان در افسون زدگى، جهت طرح درد و دغدغه هاى روشنفكرى ايران در يك دهه اخير گردهم آمده اند.
سه سالى مى شود كه همگام با عرضه افسون زدگى به زبان فرانسه، كتاب به زبان فارسى توسط نشر فرزان روز و با ترجمه «فاطمه وليانى» به طبع رسيده است. با توجه به اين كه ما در فرآيند توليد در دوران معاصر در خلاء جدى به سر مى بريم و همچنان بر خرمن داشته هاى خويش نشسته و مى باليم، از آن طرف مصرف كننده صرف واردات غربى هستيم، عرضه هر توليدى در فضاى فكرى- فرهنگى مى تواند به راحتى چشم ها و ذهن ها را برانگيزاند

.
افسون زدگى، خارج از ويژگى هاى بديع و خاص (محتوايى آن) از همين حيث به مثابه يك توليد، به رغم نبود جار و جنجال پيرامون آن، بسيار مورد اقبال طيف ها و حلقه هاى فكرى ايران قرار گرفت. به طور مثال با اين كه كتاب، سويه هاى كمتر دينى و بيشتر عرفى را مد نظر دارد، با اين حال حتى نوگرايان دينى هم از عرضه اين كتاب به وجد آمدند، تا آنجا كه دكتر سروش در چندين گفتار خود با اشاره به نگره پلوراليستيك حاكم بر افسون زدگى به تحسين آن پرداخته است.
براى اينكه تا حدودى در فضاى «افسون زدگى جديد» قرار بگيريم، شمايى كلى از آن مى دهيم، پس از آن به معرفى كتاب «مونيسم يا پلوراليسم» مى پردازيم.
همچنان كه خود دكتر شايگان يادآور شده، افسون زدگى جديد محصول نه يك منطقه و محله، بلكه محصول فضاى جهانى است. ادبيات حاكم در اين كتاب، مصاديق و اشاره هاى آن هم نه منطقه اى و محلى، بلكه جهان شمول (universal) است؛ چرا كه اساساً ديدگاه حاكم بر اين كتاب ديدگاهى جهانى، سيار و سيال است. البته قابل تعميم به فضا و جهان خودمان، چرا كه با قبول فرض ديدگاه چهل تكه شايگان، مرزها عميقاً رنگ باخته و جهان يكم و سوم محلى از اعراب پيدا نمى كند. دكتر شايگان در افسون زدگى جديد بر اين باور است كه تمامى جهان بينى هاى مسلط و مقتدر موجود در قرون پيشين (انتولوژى هاى كلاسيك) كه حقيقت را محدود و تحت سيطره خود مى ديدند، امروزه از درجه اعتبار ساقط شده اند، چرا كه نظام هاى انتقادى موجود در قرن بيستم، تمامى سيستم هاى فكرى جهان شمول و جزمى گذشته را مانند موريانه اى خورده، درهم شكسته و پراكنده است. بنابراين در فضاى كنونى تنها ما با يك انتولوژى روبه رو نيستيم، بلكه با انتولوژى هاى پراكنده، متكثر و درهم شكسته روبه رو هستيم: «ما ديگر با ديوارهاى اعتقادهاى گذشته و انتولوژى هاى سفت و سخت سابق روبه رو نيستيم، بلكه با يك هستى درهم شكسته و ويران شده مواجهيم»، كه اين انتولوژى ها مانند آينه شكسته شده، هركدام به يك سويى پراكنده و به زعم شايگان در تمامى سطوح فرهنگى، فلسفى، اجتماعى و تكنولوژى بشر كاملاً منعكس شده است و جهانى پديدآورده رنگارنگ،
شهر فرنگ وار و به غايت متلون، تا جايى كه اين چندگانگى محل ظهور حوزه اختلاط و دورگه سازى همگانى شده است.
كتاب داراى هشت فصل است كه هفت فصل آن، مقاله هايى در نقد يا تاييد افسون زدگى است و فصل آخر آن گفت وگويى بسيار زنده، بلند و انتقادى ميان برخى از معتقدان و نيز منتقدان افسون زدگى جديد. نظر «دكتر رضا داورى» كه نقطه نظر وى درباره اين كتاب به هرحال در بر دارنده يك هويت جهانى و سيار است، مى تواند قابل توجه باشد. از آن رو كه ديدگاه غرب شناسانه دكتر داورى، به رغم اين كه داراى اس و اساسى فلسفى و انتولوژيك است، اما وى فاصله اى با رهيافت فرديديون درباره غرب پيدا كرده و خود يكى از نظريه پردازان در اين حوزه است و در نتيجه شنيدن ديدگاه متأخر و جديدتر وى قابل توجه است. مقاله دكتر داورى، «شايگان و پرسش هاى بى پاسخ» نام دارد. پرسش هاى داورى، با وجود اينكه در مقام بيان بديل خود عقيم است، اما بسيار جدى و حائز اهميت است. داورى در ابتداى نوشتار خويش به اين امر اشاره مى كند كه وقتى شايگان با لحنى موافق از «ژان كلود گيبو» مى گويد: «غرب معناى پرسش كردن را از ياد برده و از مدرنيته يك امتياز ساخته است»، چرا تنها روشنفكر غيرغربى (كه در سكون توسعه نيافتگى است) را به مهاجرت و سير و سفر در جهان غرب مى خواند؟ چرا وى روشنفكر غربى را نيازمند مهاجرت (مهاجرت سيار) نمى داند! داورى مى گويد: «غرب كنونى هم نيازمند مهاجرت از خود است» اما مسئله اين است كه اين مهاجران در كجا سكنى و قرار مى گيرند؟ اگر آنها نه اينجا و نه آنجا هستند، آيا بالاخره جهانى پيدا مى كنند كه در آن خانه بسازند و ديگران نيز در پناه آنان آبادانى و جاى آسايش پديد آورند. من هنوز فكر مى كنم كه مهاجر سيار صورت انسان مطلوبى است كه در پايان راهى قرار دارد كه در آنجا نه قرارگاهى هست و نه در خيال طرحى براى گشايش نو پيداست. داورى ذهن را معطوف به اين امر مى كند كه اگر كسى دم از مهاجر سيار مى زند، بايد به مصاديق مهاجر سيار نيز بينديشد. (ص ۵۲)
البته داورى در پايان مقاله خويش، بسيار همدلانه با افسون زدگى برخورد مى كند، چنانكه مى گويد: مهاجر سيار شايگان با اين كه نمى تواند از غرب و از عالم تجدد دل بكند... و مزايا و محاسن آن را قابل انكار نمى داند، اما از سوى ديگر تصديق دستاوردهاى مدرنيته مانع نمى شود كه شايگان را از اين نكته غافل بداريم كه «اكنون مدرنيته از بسيارى جهات، بى جان و فاقد روح است.» داورى در تاثير شايگان مى گويد: «مدرنيته است كه چارچوب مى دهد اما «جهان بينى سرد و فاقد احساس مدرنيته پاسخ گوى نيازهاى معنوى انسان نيست. به اين جهت شايگان به تفكر سيار پناه مى برد...» داورى كتاب شايگان را كتابى مى داند كه بيان كننده عيب ما است.
«
جست وجوى معنا در مدرنيته بازانديشيده» نوشتارى از دكتر مسعود پدرام است كه پيش از آن كه دربردارنده پيام ويژه اى باشد، درصدد تبيين چگونگى معنا و معنويت در مدرنيته (در پروژه افسون زدگى) است.
پدرام مقاله خويش را چنين آغاز مى كند: شايگان در اين اثر بسان فلاسفه بزرگ و تا حدودى به شيوه پيامبران، ما را از پايان دوران هستى شناسى كلان، فراگير، يا يكپارچه باخبر مى كند و در همان حال نويد آغاز دوره هستى شناسى شكسته را مى دهد. پدرام در اين مقاله مى آورد كه با وجود اين كه شايگان بر اين اعتقاد است كه تمام هستى ها در جهان جديد درهم شكسته اند، اما در پس اين همه هستى هاى درهم شكسته «هستى مدرنيته [يا انتولوژى مدرنيته] بر ديگر هستى ها همچنان سيطره دارد. در واقع در وراى هستى هاى شكسته، هستى بزرگ و يكپارچه مدرنيته را مى يابيم كه واقعياتى را از پيش پذيرفته است. (ص ۴۴)
وى طرح شايگان را طرحى مى داند كه مدرنيته در طرح آن يك هستى ريشه اى، واقعيتى است كه ديگر هستى ها در پرتو آن امكان زيست مى يابند.
پدرام پروژه افسون زدگى را در مدرنيته همان مدرنيته بازانديشيده، مكتب انتقادى مى داند كه معنويت نيز چاشنى آن شده است. البته نكته اى كه پدرام در واپسين بخش نوشتار خويش به خوبى بر آن انگشت مى گذارد اين است كه پروژه شايگان در حيات فردى و شخصى خود در مواجهه با ساحت هاى گوناگون «پلورال» است، اما در قلمرو اجتماعى «مونيسم» و اسير مفروضات مدرنيته؛ به عبارتى ما در ساحت نظر پلوراليسم و در ساحت عمل مونيسم هستيم. اما مهمترين و جالب ترين بخش كتاب محصول مناظره نوشتارى دو تن از معتقدان و منتقدان افسون زدگى يعنى دكتر بيژن عبدالكريمى (مترجم «وجود و زمان» هايدگر- در دست انتشار) و دكتر محمدمهدى مجاهدى است. بيژن عبدالكريمى با رهيافتى انتقادى و گفتمانى [به زعم خويش] انتولوژيك به سويه نهيليستيك افسون زدگى به منزله امكانى نهفته در فراروى انديشه پلوراليستيك شايگان مى پردازد. از آن سو دكتر مجاهدى با اعتقاد به نقطه ثقل افسون زدگى يعنى انديشه پلوراليستيك به دفاع از كتاب مى پردازد. عنوان نوشتارى مجاهدى «رنگين كمان اشراق غربى در گفت وگوى آينه هاى شكسته» نام دارد. او ابتدا شمه اى از «سرگذشت پر فراز و نشيب نوانديشى و روشنفكرى در كشور ما» مى دهد و تمامى نحله ها را گونه هاى رنگارنگى از الگوهاى تطبيقى و تاليفى مى داند كه از سيدجمال تا دكتر سروش همه اسير اين گونه ها بودند. تمامى آنها «حامل رگه هاى برجسته و پررنگى از مفروضات وحدت جويانه متافيزيكى در هر سه زمينه معرفت شناسى، انسان شناسى و ارزش شناسى بوده اند... نوانديشى و روشنفكرى در كشور ما همواره در فضاى وحدت انديشانه تنفس كرده و هيچ گاه نه از آن فراغتى حاصل كرده و نه به انديشيدن براى فراغت از اين فضا نيازى ديده است.» اما با اين حال مجاهدى نشر كتاب افسون زدگى را نقطه عطفى بجا و به موقع در مسير نوانديشى و روشنفكرى ايران به شمار مى آورد، چرا كه با تعمق در افسون زدگى جديد شايگان نوعى پلوراليسم به ارمغان مى آيد كه از قبال روش وحدت انگار روشنفكرى ايرانى وانهاده مى شود و امكان زيست و انديشه در فضاى كثرتى بى زنهار را نصيب ما مى كند. مجاهدى به حالت دوزيستى و امكان شيوه هاى زيست گوناگون و انديشه هاى رنگارنگ كه شايگان آن را موهبتى الهى مى داند، اشاره مى كند و آن را پلوراليسم مضاعفى مى داند كه راهى به نهيليسم و نسبى گرايى مطلق و سر از ورطه تعليق وجودى معرفتى و اخلاقى برنمى آورد.
مجاهدى گفت وگوى سقراطى را از ديگر پيام هاى پلوراليستيك افسون زدگى مى داند: الگوى معرفتى است كه در فضاى گفت وگو در حالت معلق/ تعليق است و هيچ اصل عقيدتى سامان بخش بنيادينى، تماميت آن را تضمين نمى كند. چنين تعليقى [= پادر هوايى] البته متضمن پوچ انگارى نيست، زيرا همواره مشروط و معطوف به گفت وگو و از قضا تنها برون شو ما از نهيليسم همين گفت وگو است. گفت وگويى كه مشروط به عناوين زير است: ۱- پرهيز از گفتار ايدئولوژيك، دگماتيك يا تئولوژيك ۲- پلوراليسم مشروط به پاره اى مفروضات روش شناختى مدرنيته ۳- برقرارى ديالوگ ميان سطوح آگاهى و نه ديالكتيك خصوصاً از نوع انقلابى ۴- تقدم معرفت شناسى بر حوزه هاى معرفت و عمل سياسى و اجتماعى ۵- گفت وگوى افقى نه معطوف به تفكر از موضع اتوريته.
مجاهدى در جمع بندى از افسون زدگى، تنها امكان باقى مانده فراروى بشر مدرن متأخر در پايان قرن بيستم را «معنايابى و هويت جويى با رنگين كمان اشراق غربى در گفت وگو با آينه هاى شكسته» مى داند.
«
هويت چهل تكه و تفكر بى خانمان» نوشته نقدگونه اى از «بيژن عبدالكريمى» است. نقد عبدالكريمى شايد از جدى ترين نقدها است كه پس از عرضه افسون زدگى صورت گرفته است. وى در اين نوشتار در ابتدا افسون زدگى را انعكاسى از نحله عقلانيت غربى مى داند و از آن سو با انتقاد شايگان از بنيادگرايى (و موضع كينه توزانه نسبت به فرهنگ و تمدن غرب) و نيز دفاع شايگان به نحو توأمان از نوعى معنويت گرايى شرقى به موازات عقلانيت انتقادى مدرن موافقت مى كند، اما عبدالكريمى ذهن را به اين سو مى خواند كه «زمانى ما از هويت اسكيزوفرنيك، پاره پاره و چهل تكه فرهنگى خودمان خارج مى شويم كه سطوح گوناگون آگاهى را در يك نظام واحد وجودشناختى، معرفت شناختى و انسان شناختى وحدت و هماهنگى بخشيم. در غير اين صورت ما در نحوه اى از آشفتگى، بى سروسامانى و برخوردارى از هويتى چهل تكه و پاره باقى خواهيم ماند.» (ص ۷۵)
محتواى اصلى نقد عبدالكريمى معطوف به نظر شايگان درباره آشفتگى و سرگشتگى بشر دوران امروز است كه شايگان آن را ناشى از آشفتگى اوضاع فرهنگى خود جهان مى داند «جهانى كه آنچنان مختلف و رنگارنگ گشته است كه يافتن يك لنگرگاه سكون و ديدى فراگير، بسيار دشوار شده است.» عبدالكريمى در مقابل راى شايگان مى گويد: آيا به راستى راهى وجود ندارد تا ما بتوانيم از اين هويت چهل تكه و پاره پاره خويش و از اين حالت بيمارگونه اسكيزوفرنيك فرهنگى كه اسير آن گشته ايم، رهايى يابيم؟ آيا هيچ محورى [انتولوژيك] نمى توان يافت تا ما را از اين سرگشتگى وجودشناختى، پراكنده بودن و ريزوم وار زيستن برهاند؟ آيا در برابر ما هيچ لنگرگاه سكون و ديدى فراگير وجود ندارد؟ (ص ۷۱ و ۷۲ مونيسم يا پلوراليسم)
عبدالكريمى در پايان، دعوت شايگان به عرفان و معنويت شرقى را بدون هيچ اصل و مبناى معرفت شناسى مى داند، حتى دعوت شايگان به عرفان جديد با قواعدى كه خود مى دهد، عرفانى «شهر فرنگ وار» مى شود كه خود شايگان آن را ابژه و صرفاً موضوعى براى پژوهش و مطالعات تاريخى مى انگارد.

 

__________________________________________________________________  

شرق ، 22/ 2/ 1384 ،ص 22

 

 

 

 

كنفرانس معماری تعامل گرا

 

كنفرانس بين المللي

"معماري تعامل گرا"

با رویکرد به معماری در

تعامل با شهر و شهروندان

3و2 خرداد ماه 1391 خورشیدی

23 و 22 می 2012 میلادی

تهران ـ ایران